سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران

برای دیدنت دلهره دارم ...

برای چیدن گل سرخ دلهره دارم

 

برای گرفتن ستاره از شب

برای سیب سرخ و هوس خام

برای دیدنت دلهره دارم

من از نگاه شفاف تو در لحظه آخر

از آتشی که در دلم میزنه پر پر

 خاکستری که از یاد من می مونه آخر

برای بودنم دلهره دارم

من از من بودنم

هر لحظه از تو سرودنم

برای خاطرات مانده در مه

برای آرزوهای رفته ز خاطر

 برای دیدنت دلهره دارم

برای گفتن دوستت دارم ...

یه تشویش پر از خاطره دارم




ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:57 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]

گریز از اذهان شب

گریز از اذهان شب
وحی دیگری ست
که از تناسخ دریا
بشارتم می دهد ....

شاعرترین خاموش این خانه
منم !

که از اعتراض واژه
در معانی مرگ ...
خبر از خواب پروانه آورده ام ...

دریغا !
دردی در این دوایر دیوانه دیده ام
چنین که به گیسوی گریه می پیچم !


باری ...
مگرم که در گشودن این راز
آوازی از طراز آینه خیزد ...
ور نه شکستن این سنگ را
مجال باور نیست ...


باشید ...
که در توشه ی باد
صدای بیشه ای خواهید شنید ...
با پروانه هاش ... خاموشی هاش ... خواب هاش :
نیمی شهود جادو ...
نیمی پر عقاب !



ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:56 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]

؟؟؟؟؟

به غیر خویشتن از هیچ کس ملالم نیست ...

هر بار که موهایم را می بندم ... می آیی ...
لبخند می زنی و آرام می گویی :

جودی ی ی ی ی ی ابوت ت ت ت

و با هم قهقهه می زنیم !!
هنوز هم وقتی می خندی صورتت خیس می شود؟؟
........................

خیره نگاهت می کنم ...
چشم هایت شیطنت همیشگی را فراموش کرده ...
لا به لای اشک هایت به دنبال نوری می گردم
که نو جوانی ام را به لکنت می انداخت
و دلم را طوفانی می کرد ...

یادم می آید ...
سهم چشم هایت به کسی دیگر تعلق دارد !!

نگاه از چشم ات بر می دارم به پلک بر هم زدنی !!
........................

تنها که می شوم ...
لبخندت هنوز هست ...
به پهنای صورتت ...
با دندان های سفیدت که زندانی ارتودنسی شده ...
می دانی ؟
از پشت این میله ها هم ...
زیباترین لبخند دنیا را صاحبی !!
هنوز دلم به دوستت دارم تردید دارد !!

تو را که می بینم ...
کسی در گوشم به زمرمه می خواند :
اگر با من نبودش هیچ میلی ...

سهم لبخند از بند آزاد شده ات ...
نصیب کدام خوشبخت ترین شده این روزها ؟
........................

سه نقطه هایم را هنوز از تو یادگار دارم ...
و اسلوب نگاشتنم را ...
و گاه و بی گاه دلتنگ شدنم را ...
دفتر خاطرات آبی ام نیز از آن توست هنوز ...
چه بی رحمانه به دنبال خویش کشاندی ام ...

جوان بودم هنوز برای تجربه هایی که با تازیانه آموختی ام !!

حال ات را می دانم ...
بگو بال ات چطور است ؟؟

بخوان و پاک کن و نام خویش را بنویس ...
به دفتر غزلم هر چه نقطه چین دارم !!

........................

چشم هایم را که می بندم پیرتر می شوم ...
هر خطی شاید یادگار رودخانه ی اشکی باشد که برای کسی روانه ساخته ام !
شاید رنج سال های با تو نبودنم باشد ...
ردی از خنده های بی روحم نیز ... شاید ...

هیچ می دانی که آشفته ترم کرده ای با آمدنت ... این روزها ؟؟

سکوتم جواب سوال هایت باشد کاش !
جواب همه ی سال هایی که نبودی نیز ...
........................

به غیر خویشتن از هیچکس ملالم نیست ...
خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست !!


دلم برای کسی تنگ نیست !!




ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:56 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]

وضعیت امروز

 

امروز بازی ها جدی گرفته شده ، ولی جدی ها بازی .

 

کتاب زیاد، ولی حوصله مطالعه کم.

 

ابزار تامین ،پیشرفت کرده ولی امنیت عقب رفته است .

 

مناره ها بلند ، ولی بلال ها کوتاه .

 

تجملات اصل ؛ معنویات فرع .

 

درآمدها زیاد؛ آسایش ها کم.

 

علم رشد کرده ؛ ولی عاطفه تنزل .

 

خدمت توسعه یافته ؛ ولی صفا و محبت کمرنگ .

 

اظهار محبت زیاد ؛ ولی روح محبت کم .

 

اتوبان ها وسیع ؛ نقطه نظرها باریک .

 

مقام ها بالاتر ؛ ارزش ها کمتر.

 

تحصیلات بالاتر ؛ دانایی کمتر .

 

می آموزیم که چگونه درآمد اضافه کنیم .

 

اما چگونه زندگی کردن را بلد نیستیم .

 

خانه ها بزرگتر شده ؛ خانواده ها کوچکتر.

 

سالهای زندگی طولانی ؛ لیکن حقیقت زندگی کمتر.

 

شعار بیشتر ؛ حقیقت کمتر.

 

تسهیلات بیشتر؛ لیکن آسایش کمتر.

 

در راه رفتن به کره ماه هستیم

 

اما از رفتن به خانه همسایه غافلیم .

 

فضای خارج از زمین را فتح کرده ایم

 

اما از فضای داخل خانه غافلیم

 

بر کمیت افزوده ایم از کیفیت کاسته ایم

 

قامت افراد بلند فکر افراد کوتاه

 

منفعت ها سرریز دلبستگی ها سراریز

 

درآمدها چند برابر جدایی ها چندین برابر

 

خانه ها زیبا ولی پایه ها سست




ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:55 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]

یاغی



نمی خواهم آن زندگی را
که چون رود خاموش
شب و روز یکسان روان است ...
و یا همچو مرداب بی عشق و جان است ...

من آن زندگی را گرامی شمارم
که راهی بلاخیز و مشکل بپوید...
چو موجی جسورانه سر را به ساحل بکوبد !!

نمی خواهم آن زندگی را
که چون مرغ خانه ... به امید دانه ...
نگاهش به دست کسی بسته باشد!!
و در شامگاهان درون قفس
بی هوا و هوس خسته باشد...
و یا همچو کرکس ... برد لاشه ی نیم خورده به خانه !

من آن زندگی را ستایم
که فاخر چو شهباز ...
دلیر و سرافراز ...
به بی انتهای دل آسمان پرگشاید !!

و گر هم شود سرنگون او ...
بغلتطد به خون او ...

شود راهش افسانه ی ماکیان ها
که گویند پیران برای جوان ها !!

من آن زندگی را نخواهم
که گمنام آید
و گمنام ماند!!
و گمنام چون بچه ماهی بمیرد !!

نه، هرگز!
ولی دوست دارم که چون قوی زیبا
"ز آغوش دریا درآید ... شبی هم در آغوش دریا بمیرد ..."

من آن نیستم کز سر مصلحت
سر به درگاه ظالم گذارم !!

و یا از غم نان ... نیایش کنم ناکسی را!
و یا گل بنامم خسی را !


نی ام گوسفندی که از ترس جان
سر به زیر افکنم...
ناسزا بشنوم ...
چوب بر تن خورم ...
خوار و شرمنده و زار!


من آن یاغی ام...
کز سرش سربلندانه سر می کشد دار !!

مگو با من از صبر و فرزانگی !
من نه آنم
که همچون علف هرزه رویم...
و همچون حبابی بر آبی بمیرم ...

من آن تک درختم به صحرا
که بیمی ندارم ز طوفان
چو بر شاخه هایم نشانی ز برگ است !

مگو با من از صبر ...
چون صبر همسایه ی نیستی ...
صبر ... مرگ است !!!




ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:55 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]

گذشت

گذشت لحظه های با تو بودن
و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها ..




ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:54 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]

گفتی کمی

گفتی کمی از آشنایی بگویم با تو !! که بدانی کیست این آدم ... این آدم همان آدمیست که در بهشت سیب را خورد ... ساعت را ببین زمان زیادی گذشته از آن روز ها ... شمع را فوت کردی که تاریک شود ... نبینم !! می گما !!! در هزاره سوم سیب را حوا خورد ... این سیب سبز به آن سیب سرخ در ...

 




ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:54 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]

معنی عشق

معنی عشق همه شما بی شک عشق را تجربه کرده اید و هر کدام از شما هم معنی خاصی از عشق دارید و یا شاید بعضی از شما هنوز نتوانستید معنی درستی از عشق داشته باشید. مطالب زیر معناهایی متفاوت از عشق است که خواندن آنها خالی از لطف نیست: عشق، سرطان دوست داشتن است. عشق، عقد دائمی ما با غربت است. عشق، شماره تلفنی است که سالها بدنبال آن می گردیم. عشق، آمپول ب کمپلکس معرفت است. عشق، اتوبانی است که تا ته ابدیت می رود. عشق، آسانسور حیات بشر است. وای بحال کسی که توی این آسانسور گیر کند. عشق، قند متافیزیکی است که در دل آدم آب می شود. عشق، شب نامزدی ما با جدایی است. عشق، نردبانی است که ما را از خود بالا می کشد. عشق، همان فعل انفعالی است که در برابر گل سرخ به ما دست می دهد. عشق، عزرائیل زیبایی است که رسید، جسم ما رامی گیرد و قبض روح راامضا می کند عشق، اولین آهی است که در آیینه کشیده ایم. عشق، اولین حقوق ما از باجه معرفت است. عشق،خرید وفروش پایاپای عاشق و معشوق است. عشق، لک لکی است که روی درخت خاطرات ما لانه کرده دارد. عشق، مقصد نیست، بلکه مرکبی است برای رسیدن به مقصد. عشق، تنها مهمانی است که بدون دعوت وارد میشود،کافیست درخانه قلب را بازبگذارید. عشق، یک لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاری. عشق، بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد. عشق، صدای فاصله ها، فاصله هایی که غرق ابهامند. عشق، تنها دردی است که بیماربدنبال علاج نیست، زیرا درد عشق برایش مطلوبتراز سلامتی است. ( بر گرفته ازکتاب عاشقانه با قلم، نوشته اصغر جدایی ) عشق، . . . یعنی واقعاً عشق این همه معنا دارد! پس خوش به حال آنهایی که عاشقند و این همه معنی دارند... خلاصه اینکه بی عشق ما سنگ، ما هیچ



ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:54 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]

بازهم عشق

به رابطه ی دو تا چشم دقت کردی ؟؟ با هم باز میشن - با هم بسته میشن - با هم میخندن - با هم گریه میکنن - با هم میچرخن . جالب اینجاس که هیچکدوم هم اون یکی رو نمیبینه . دوستی یعنی این !!!! حالا دقت کردی این دو تا چشم فقط زمانی که یه دختر جلوشون ظاهر میشه یکیشون بسته میشه و اون یکی باز میمونه (چشمک) . نتیجه گیری اخلاقی : دختر حتی بهترین و محکم ترین روابط دوستی رو هم به هم میزنه


 


 

یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی]


 


 

بیشتر مرد ها برای ازدواج دنبال همسری می گردند که: 1-مثل اسب نجیب باشه 2-مثل سگ وفا دار باشه 3-مثل گاو زحمتکش باشه 4-مثل روباه زیرک باشه 5-مثل طاووس قشنگ باشه 6-مثل ببعی! ناز نازی باشه 7-مثل گربه ملوس باشه


 


 

پسر خوب چگونه پسری است ؟ پسری که اولا دوست دختر نداشته باشه دوما دوست دختر نداشته باشه سوما دوست دختر نداشته باشه چهارما دوست دختر نداشته باشه چون دوست دختر بنای اولیه منحرف شدن این گل های پاک است


 

کوتاه ترین فاصله برای گفتن دوست دارم فقط یه لبخنده . . . . . . . . . . . نیشتو ببند


 


 


عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو مال منی . عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه: باعث می شی قلب من به ضربان بیفته . عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟ فقط میگه: همیشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم داری؟ فقط میگه: دوستت دارم اینا همه چرته عشقی هم وجود نداره تو این زمونه


 


 


 

خصوصیات دخترا:.......... 1) تا زبونشون باز میشه عوض مامان بابا میگن شوهر!! 2)حالشون از پسرا به هم میخوره ولی نمی دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن 3) اگه خونشون آتیش بگیره بین بابا و لوازم آرایش حتما لوازم آرایش و انتخاب می کنن! 4) نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو ردیف میکنن! 5) همه خوشکل و خوش هیکلن(خدایا منو بخاطر این دروغم ببخش) 5) از 8 تا 20 سالگی شونصدتا دوست پسر داشتن که هیچ کدوم درکشون نمیکردن




ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:54 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]

عشق

گفت می خوام برات یه یادگاری بنویسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه. گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : سیسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم . اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده

 

 


 

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داری؟گفت نوچ؟گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم میمرم


 


 


 

هر وقت که بغض گلوت رو گرفت خبرم کن ، قول نمیدم آرومت کنم ولی میتونم پا به پات گریه کنم هر وقت که می خواستی صدای کسی و نشنوی خبرم کن قول نمیدم که باهات صحبت کنم ولی می تونم ساکت کنارت بشینم هر وقت خواستی فرار کنی ، قول نمیدم که جلوتو بگیرم ولی پا به پات میدوم و هر وقت خواستی بری قول نمیدم که منتظرت بمونم ولی هر وقت اومدی یه شاخه گل روی قبرم بزار


 


 

عشق از دوست داشتن می پرسه فرق منو تو چیه؟ دوست داشتن میگه: من با یه سلام شروع میشم ولی تو با یه نگاه... من با یه دروغ تموم میشم ولی تو با مرگ

 

 


 

قلب دخترا مثل چاه میمونه اگه رفتی توش دیگه محاله به راحتی بتونی بیرون بیایی اما قلبه پسرا مثله هتله پنج ستاره است دائم توش رفتو آمده یکی میاد اوون یکی میره .


 


 


 


 

اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه


 

خون که قرمزه رنگ عشقه .....اشک که بی رنگه درد عشقه

 




ادامه مطلب

[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:53 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]