گریز از اذهان شب
گریز از اذهان شب
وحی دیگری ست
که از تناسخ دریا
بشارتم می دهد ....
شاعرترین خاموش این خانه
منم !
که از اعتراض واژه
در معانی مرگ ...
خبر از خواب پروانه آورده ام ...
دریغا !
دردی در این دوایر دیوانه دیده ام
چنین که به گیسوی گریه می پیچم !
باری ...
مگرم که در گشودن این راز
آوازی از طراز آینه خیزد ...
ور نه شکستن این سنگ را
مجال باور نیست ...
باشید ...
که در توشه ی باد
صدای بیشه ای خواهید شنید ...
با پروانه هاش ... خاموشی هاش ... خواب هاش :
نیمی شهود جادو ...
نیمی پر عقاب !
وحی دیگری ست
که از تناسخ دریا
بشارتم می دهد ....
شاعرترین خاموش این خانه
منم !
که از اعتراض واژه
در معانی مرگ ...
خبر از خواب پروانه آورده ام ...
دریغا !
دردی در این دوایر دیوانه دیده ام
چنین که به گیسوی گریه می پیچم !
باری ...
مگرم که در گشودن این راز
آوازی از طراز آینه خیزد ...
ور نه شکستن این سنگ را
مجال باور نیست ...
باشید ...
که در توشه ی باد
صدای بیشه ای خواهید شنید ...
با پروانه هاش ... خاموشی هاش ... خواب هاش :
نیمی شهود جادو ...
نیمی پر عقاب !
ادامه مطلب
[ یکشنبه 90/7/3 ] [ 11:56 عصر ] [ محمدجوادصحرائی ]